پس از اتمام مدرسه در سال ۱۸۹۰ ماریا قصد ادامهٔ تحصیل را در رشتهٔ پزشکی داشت اما با مخالفت پدرش روبرو شد چرا که دانشکدههای پزشکی در آن دوران کاملاً مردانه بود. از این رو ماریا 11 وارد دانشگاه ساپینزای رم شد و دو سال بعد در رشتهٔ ریاضیات، فیزیک و علوم طبیعی موفق به دریافت دیپلم شد. سپس او با سفارش پاپ لئو هشتم شروع به تحصیل علوم پزشکی کرد و در تاریخ ۱۰ ژوئیهٔ ۱۸۹۶ اولین پزشک زن ایتالیا شناخته شد.
در سال ۱۸۹۶ ماریا مونتهسوری به عنوان نمایندهٔ ایتالیا به کنگرهٔ بینالمللی حقوق زنان در برلین دعوت شد و با ایراد یک سخنرانی در مورد برابری دستمزد بین زنان و مردان، حضار را مسحور کرد.
پس از دریافت مدرک پزشکی، او به مدت دو سال در کلینیک روانپزشکی دانشگاه رم به عنوان مسئول مراقبت از کودکان معلول ذهنی مشغول به فعالیت شد. تجربهٔ کار و مشاهدهٔ آرزو و نیازِ بکر این کودکان به بازی، مونتهسوری را به تحقیق در زمینهٔ امکان آموزش به آنها سوق داد. از این رو به پژوهش در آثار برونویل، ایتارد و سگوین پرداخت و با دیدگاههای روسو و دیدرو آشنا شد. وی روش مونتهسوری را ابداع کرد.
در زمانی که دختران اجازهٔ تحصیلات دانشگاهی نداشتند، با وجود مخالفت پدر، با حمایت مادرش به دانشکدهٔ پزشکی رفت. او نخستین دختری بود که در ایتالیا پزشک شد. چون بسیاری از بیمارستانها و مراکز درمانی و بهداشتی حاضر به استخدام او نبودند ناچار شد سرپرستی یکی از مراکز کودکان معلول و بیمار را بپذیرد. او در حین کار در آن مرکز متوجه برنامههای آموزشی و 1 کودکان شد و دریافت که فرصت آزاد برای تجربه کردن به آنان داده نمیشود. چون علاقه داشت در این زمینه کاری انجام دهد به دانشگاه بازگشت و در رشتهٔ تعلیم و تربیت و جامعهشناسی تحصیل کرد و با الگوها و روشهای آموزشی آشنا شد. سپس بهجای برنامههای آموزشیِ موجود، الگوی جدیدی برای بچهها ارائه داد.
مونتهسوری مراکزی را برای اجرای برنامههای خود تأسیس کرد که سبب شد دیدگاههایش در سراسر کشور گسترش یابد و مورد استقبال قرار گیرد؛ اما چون دیدگاههای مونتهسوری مبتنی بر آزادی بود، دولت فاشیستی موسولینی به او اجازهٔ فعالیت نداد و به اسپانیا تبعیدش کرد و مدارس او نیز بسته شد. دولت موسولینی بعدها با دعوت رسمی او را به کشور بازگرداند. بااینحال، مونتهسوری که تحمل حکومت فاشیستی را نداشت از ایتالیا گریخت. در سالهای جنگ جهانی دوم به هلند و سپس به هند رفت و با افکار و اندیشههای صلحطلبانهٔ گاندی آشنا شد. در سالهای آخر عمر، مدال افتخار یونسکو را بهسبب خدمات خود به آموزش دریافت کرد. او در ۸۲ سالگی در کشور هلند در گذشت.
اساس فلسفه ی تربیتی ماریا مونته سوری بر این ایده بنا شده که رشد و تفکر کودکان در مقایسه با افراد بزرگسال بسیار متفاوت است و هرگزکودکان « بزرگسالانی در بدن های کوچک » نیستن . او در سال ۱۹۰۷ میلادی، اولین اثر مهم خویش را یعنی «روش آموزش و پرورش علمی و خانه ی کودکان» منتشر نمود. مونته سوری در این کتاب اظهار می دارد که تعلیم و تربیت می بایستی از طبیعت و قوانین رشد کودک الهام بگیرد و خود را از پیش زمینه های ذهنی که ریشه در سنت و عادات نادرست و غیرعملی دارد، برهاند. «بزرگسالان معمولا و تقریبا همیشه [کودکان را] طبق دلخواه خود تربیت کرده اند و این امر نوعی تجاوز به طبیعت و به آزادی یعنی تخطی از قانون واز ارزش هایی است که به نفسه مقدس می باشند. همیشه آن چه بزرگسالان تصور می کند کودک باید چنان باشد یا بهتر بگوییم، آن چه بزرگسالان با دید خاص خود از کودک متوقع است، مورد نظر بوده است. هرگز یا تقریبا هرگز، به وظایفی که بزرگسال نسبت به کودک دارد، به آن چه طبیعت کودک، حیات او، آینده ی وی و محرک های درونی غیر قابل تغییر موثر در رشدش اقتضا می کند، توجه نشده است» .
مونته سوری با تاسیس « خانه کودکان » – که شباهت بسیار با « باغ کودکان » فروبل داشت – برآن بود تا محیطی متناسب با ویژگی ها و علایق کودکان مهیا نماید. دراین محیط میز و نیمکت و وسایل کار مطابق با اندام ونیروی بدنی کودکان ساخته شده بود. کودکان به راحتی می توانستند پشت نیمکت ها بنشینند و به آسانی وسایل کار را جا به جا نمایند.آموزگار در خانه ی کودکان تنها نقش یک « ناظر » را دارد و به کودک اجازه می دهد تا به فعالیتی که رغبت دارد، بپردازد و هیچ چیزی را تحمیل نمی کند . وی معتقد است که تمام جنگ ها، کینه ورزی ها، بی عدالتی ها و تجاوزات، ریشه در برخورد استبدادی است که بزرگسالان نسبت به کودکان روا می دارند؛ و بدین سان از همان ابتدا بذرهای پرباری را دراو می کشند که درآینده نوید دهنده ی زندگانی سرشار از صلح وشادی بود.
معروفترين پيشگام فلسفه تربيتي عملگرايي و پيشرفت گرايي بعد از ديويي، ماريا مونته سوري است. ازنظر مونته سوري كودك عاشق نظم و كار است و فعاليت آدمي، فعاليتهاي اجتماعي است. ازنظر وي، دو سال اول زندگي كودك بسيار مهم است. رشد و نمو كودك، فرايند تكاملي پيچيده اي است. آزادي، كار و نظم، سه ستون اصلي (خانه كودكان) مونته سوري هستند. روش تربيتي مونتهسوري، روش علمي بود، مركب از مشاهده، آزمايش و تجزيه و تحليل. مونته سوري، مفهوم انضباط آزاد را معرفي كرد.
دوره های حساس رشد
يكي از مؤلفه هاي مركزي نظريه مونته سوري، مفهوم دوره هاي حساس اوست.
تعريف دورة حساس : دوره هايي زماني، در فرايند رشد كه در آنها فرد نسبت به انواع خاصي از تجارب، پاسخ گويي بيشتري دارد. دوره هاي حساس، شبيه دوره هاي بحراني و مهم است. اين دوره ها، زمان هاي برنامه ريزي شده ژنتيكي مشخص هستند كه در خلال آنها، كودك به ويژه مشتاق و آمادة يادگيري و تسلط يافتن در تكاليف معيني است.
1- دوره حساس نظم
در خلال اولين دورة حساس كه اصولاً در سه سال اول زندگي است، كودك نياز شديدي به نظم دارد. به مجرد اينكه كودكان مي توانند به اطراف حركت كنند، دوست دارند اشياء را در همان جاي خود بگذارند.
2- دورة حساس توجه به جزئيات
بين 1 تا 2 سالگي، كودكان توجه خود را به جزئيات كم اهميت معطوف مي كنند.
3- دورة حساس استفاده از دستها
سومين دورة حساس، به استفاده از دستها مربوط مي شود. بين 18 ماهگي تا 3 سالگي، كودكان به طور مداوم اشياء را با دست چنگ مي زنند.
4- دورة حساس راه رفتن
قابل مشاهده ترين دورة رشد، دوره حساس راه رفتن است. مونته سوري مي گويد كه يادگيري راه رفتن، نوعي تولد دوم است.
5- دورة حساس زبان آموزي
پنجمين دورة حساس – و شايد قابل توجه ترين آنها – دورة فراگيري زبان است. نكته قابلتوجه در اين مورد سرعت كودكان در يادگيري چنين فرايند پيچيده اي است. كودكان براي يادگيري زبان بايد نهتنها واژه و معاني واژه ها و معاني آنها، بلكه دستور زبان، يعني نظم و قاعدة كنار هم چيدن كلمات را هم بياموزند.
با توجه به توضيحات مونته سوري، فرايند يادگيري زبان در كودك، شبيه نوعي نقش پذيري است. كودكان در دورة معين و مهمي از چندماهگي تا 5/2 يا 3 سالگي به گونه اي درونزاد براي در خود پذيرفتن صداها، واژه ها و دستور زبان از محيط، آمادگي دارند. مونته سوري، اظهار داشت ازآنجاكه اكتساب زبان، تحت هدايت نيروهاي درونزاد مبتني بر رسش، قرار دارد در كودكان بدون توجه به اينكه در كجا بزرگ مي شوند، رشد زبان در مراحل معيني صورت مي گيرد.
مونته سوري، بر اين نكته تأكيد دارد كه اين مراحل، به صورت حالتي تداومي و تدريجي پديدار نمي شوند، بلكه زمان هاي متعددي وجود دارد كه به نظر مي رسند كودك هيچ پيشرفتي ندارد و سپس به يكباره پيشرفتهاي جديدي در او ظاهر مي شود.
استقلال و تمركز
خواص در مدرسه، هدف تعليم و تربيت، زماني است كه در خانه تعقيب مي شود. هنگاميكه به كودكان تكاليفي داده مي شد كه نيازهاي دروني آنان را در دوره هاي حساس ارضاء مي كرد، آنها بارها و بارها روي آن كار مي كردند و هنگامي كه كار را به پايان مي رساندند. شاد و آرام بودند و به نظر مي رسيد كه به آرامش دروني رسيده اند. گويي كودكان از طريق كار فشرده، حالت طبيعي خويش را بازمي يابند. به همين دليل مونته سوري اين فرايند را بهنجارسازي ناميد.
خواندن و نوشتن
مونته سوري دريافت كه اگر آموزش را در چهارسالگي آغاز كنيم، كودكان خواندن و نوشتن را با شور و شوق فرا خواهند گرفت به اين دليل كه آنها هنوز در دورة حساس فراگيري زبان قرار دارند.
سوء رفتار
سوء رفتار كودكان، معمولاً حاكي از آن است كه آنها از كاري كه انجام مي دهند، راضي و خشنود نيستند. او معتقد بود تكليف كودك، چيزي نيست كه از طريق منبع قدرتي بيروني به او تحميل شود، بلكه معلم بايد با مشاهده كودك از نزديك، خود را در موقعيتي قرار دهد كه موضوعات درسي را آنچنان براي كودك مطرح كند تا با نيازهاي دروني رشد او همسازي داشته باشد.
جايگاه، طبيعت در تعليم و تربيت
مونته سوري در زمينة علاقة كودك به طبيعت، به سن خاصي اشاره نمي كند، ولي اظهار مي دارد كه اين حساسيت خاص به طبيعت حداقل تا نوجواني ادامه دارد.
مونته سوري همچنين از زمرة اولين افرادي است كه توجه همگان را به نياز كودك به تماس با طبيعت جلب كرد و اظهار داشت كه كودكان به ويژه با طبيعت هماهنگ هستند و از حضور در طبيعت، كاملاً سود مي برند. او دورة حساس دقيقي را از اين لحاظ، مشخص نكرد ولي بر اين باور بود كه كودكان براي گسترش نيروي مشاهده و ساير تواناييها، نظير احساس پيوند با دنياي حيات، به كسب تجربه از طبيعت نيازمندند.
تخيل و خلاقيت
مونته سوري كاربرد تخيل و خلاق و سازنده نظير آنچه به وسيله هنرمندان انجام مي شود را تأييد مي كرد؛ اما معتقد بود كه خلاقيت هنرمند. همراه به واقعيت وابسته است. مثلاً در مورد نقاشي، مونته سوري مي پذيرد كه كودكان به طور فطري تمايل شديدي به نقاشي كشيدن دارند، ولي او آنان را به نقاشي آزاد، تشويق نمي كرد. بلكه سعي مي كرد به آنها كمك كند تا شكلها و رنگها را در خلال فعاليتهايي نظير پر كردن شكلهاي خالي و بريدن كاغذهاي رنگي از يكديگر تميز دهند. مونته سوري همچنين از زمرة اولين افرادي است كه توجه همگان را به نياز كودك به تماس با طبيعت جلب كرد و اظهار دانست كه كودكان بهويژه با طبيعت هماهنگ هستند.
نكته: به عقيده مونته سوري، يادگيري راه رفتن، نوعي تولد دوم است.
نكته: در كلاس درس مونته سوري، پاداش و تنبيه جايي ندارد. از ديدگاه مونته سوري، سوء رفتار كودكان حاكي از آن است كه آنها از كاري كه انجام ميدهند، راضي و خشنود نيستند.
روش مونته سوری
ماریا مونته سوری با مشاهده رفتار کودکان پی برد که کودک بیش از این که به نتیجه کار توجه یا علاقه داشته باشد به رضایت از کار و شیوه انجام آن کار توجه دارد. ویژگی دیگر کودک علاقه به انجام کارهای تکراری است تا کار برایش کاملاً درونی شود. وی بخاطر ابداع این روش جایزه یونسکو را از ان خود کرد.
اصول اساسی آموزشهای مبتنی بر نظام مونتهسوری عبارتند از:
محیط آموزشی از سه ضلع معلم، کودک و محیط فیزیکی تشکیل میشود. نقش معلم در کلاس تشویق استقلال، آزادیِ در چارچوب و برقراری نظم است. کودکان در چارچوب فعالیتهای در دسترس، در انتخاب فعالیت و روش انجام آن آزادی دارند؛ راهنمایی معلم در هنگام نیاز کودک و نه تشخیص معلم صورت میگیرد. در این نظام توانایی، استقلال و آزادی کودک رشد و توسعه پیدا میکند.
شاگردان کوچکتر از همکلاسان بزرگتر خود یادمیگیرند و شاگردان بزرگتر با آموزش به کوچکترها آموختههای خود را مرور و تثبیت میکنند.
کودکان از بین فعالیتهای متناسب با سنشان، یک فعالیت را انتخاب کرده و سپس با روش خود به انجام آن میپردازند. در جریان انتخاب فعالیت اگر کمک و راهنمایی بخواهند معلم در حد در خواست کودک راهنمایی خواهد کرد. وظیفه دیگر معلم در این نظام حفظ نظم محیط آموزشی است.
دورهای زمانی انجام فعالیت طولانیتر از کلاسهای معمول است و کودک در این دوره به انجام فعالیت خود میپردازد و معلم مداخلهای در روند کاری او ندارد.
روش مونته سوری بر این باور استوار است که تواناییهای بنیادی کودک در سالهای اولیه زندگیش یعنی بین ۳ تا ۶ سالگی شکل میگیرند. این تواناییها تنها از طریق مدرسه رفتن کسب نمیشوند. کودک به دنیایی قدم میگذارد که از قبل ساخته شدهاست و البته مدام در حال تغییر است. روش مونته سوری تأکید دارد که کودک نیاز دارد زندگی کردن در این دنیا را یاد بگیرد و خود را با آن تطبیق بدهد؛ بنابراین او نیاز دارد تواناییهای ضروری ای مانند تمرکز، استقامت، پشتکار، برای خود فکر کردن و همچنین توانایی تعامل با دیگران را نیز از همان کودکی کسب کند. اینها تواناییهایی هستند که معمولاً در مدارس یا محیط خانه به عنوان موضوعی برای آموزش دادن در نظر گرفته نمیشدند یا هنوز هم نمیشوند.
در روش مونته سوری باور بر این است که نیازهای کودک طوری توسط محیط آماده و مناسب و حضور راهنمای بزرگسال مورد توجه قرار میگیرد که کودک بهطور طبیعی از نیازهای خود و دیگران آگاه میشود و توان دهی میشود تا خودش آنها را با روشهای خلاقانه اش پاسخ دهد و بنابراین احساس رضایت، استقلال و خودانگیختگی میکند و دارای نظمی درونی و خود خواسته میگردد.
هسته اصلی دیدگاه های جدید و بالطبع نگرش ماریا مونته سوری توجه و احترام به هویت واقعی و شخصیت ویژه کودک است.
علل ابداع روش جدید تعلیم و تربیت توسط مونته سوری
۱- کشف ویژگی های معنوی و اخلاقی خاص در کودکان
۲- تلاش برای حمایت و دفاع از حقوق کودک
۳- یافتن کودکان به عنوان ضعیفانی که در میان افراد قوی زندگی می کنند.
گام اول در حل مسائل تربیتی، نباید به سوی کودک، بلکه باید به سمت مربیان برداشته شود. آنها باید درک و فهم قبلی خود را از کودک تصفیه کنند و در نگرش ها و باور های اخلاقی خود تجدید نظر کنند.
گام بعدی در عملی ساختن هر نوع نظام تربیتی فراهم کردن محیطی برای کودک است که او را از تمام موانع مشکل، خطرناک و تهدید کننده برهاند.
۲ اصل نوین تربیتی
اصل اول: فردیت انسان ها باید مورد توجه و تامل قرار گیرد و بدان شکل داده شود. باید به هر کودکی به اعتبار شخصیت یگانه و منحصر به فرد خودش توجه شود.
اصل دوم: کودک حتما باید آزاد باشد.
کودک در دیدگاه مونته سوری چگونه موجودی است؟
به نظر مونته سوری کودک به منزله موجود مستقل است که صاحب زندگی اجتماعی است. وی معتقد است حقوق هیچ انسانی به اندازه کودک پایمال نشده است و می گوید : کودک در صفحه تاریخ، در صفحه سفیدی که هیچ توضیحی ندارد جای گرفته است. مونته سوری معتقد است تنها چیزی که ما در مورد کودک می دانیم این است که او می تواند هر چیزی بشود ولی هیچکس نمی داند که او چه خواهد شد و یا چه خواهد کرد. وی دوره کودکی را دوره حساس می نامد و توجه خاصی به این دوره به ویژه از لحظه تولد دارد. مونته سوری نوزاد را “موجود روحانی” تلقی می کند که روح او در قالب جسمانی یعنی بدن تعبیه شده و به دنیای ما وارد شده است. با تولد نوزاد روح محدود و زندانی او نیز آزاد می شود و رشد خود را آغاز می کند. این روح به تدریج به آن بدن ضعیف و بی حرکت نیرو می بخشد. کودک در مقیاسی به مراتب وسیع تر از آنچه تصور میشود از جنبه های متعالی روحی و روانی بر خوردار است. ار این رو در تربیت کودک نباید صرفا به امور جسمانی کودک مشغول باشیم . لازمه کمک به رشد مطلوب کودک کسب اطلاعات و آگاهی درباره واقعیت رشد انسانی است.
محیط کودک
به عقیده مونته سوری کودکان از محیط مناسب برخوردار نیستند زیرا در دنیای بزرگسالان زندگی می کنند.
محیط ساخته شده توسط ما برای کودک مناسب نیست چون کودک جدا و خارج از این محیط قرار دارد و نمی تواند آن را درک کند. مادران بایستی محیطی که با سن و انرژی و استعدادهای کودک سنخیت داشته باشد فراهم کنند و آزادی اش را تامین کنند. محیط مدرسه نیز برای کودک شبیه به زندان است. ما بایستی تا آنجا که برایمان مقدور است خود را با دنیای کودک خود منطبق و سازگار کنیم. تامین محیط مناسب برای کودک سبب رفع آزردگی و رنجش ها و حفظ نظم توسط کودک خواهد شد.
در نگرش مونته سوری محیط خود معلم کودک است.
قدرت تمرکز در کودکان
۳ مرحله قدرت تمرکز:
۱- آمادگی،
۲- کار اصلی و بزرگ،
۳- مرحله فعالیت درونی که طی آن رضایت و لذت زیادی کسب می کند.
قدرت تمرکز چیزی است که بیشتر با جنبه ها و نیاز های فردی و روانی انسان سر و کار دارد. کودک برای دستیابی به این قدرت نیاز به تنهایی و خلوت دارد. کودک زمانی به یک فعالیت متمرکز است که به فعالیت جدیدی دست نزند. یک فعالیت خاص باید توجه کودک را کاملا به خود جذب کند. در این صورت مشغول کاری است که مونته سوری آن را “کار بزرگ” می نامد. وقتی کودک از کار بزرگ خسته شد این یک خستگی کاذب نیست، خستگی حقیقی است.
فعال بودن کودک
در روش مونته سوری هر کاری را خود کودک انجام می دهد. حرکات و فعالیت های کودک، بایستی خودجوش باشد و از طریق زندگی باطنی خود کودک ساز مان داده شود. عملکرد بزرگسالان، حتی اگر از سر ناخود اگاهی باشد به گونه ای است که ساخته ها و پرداخته های کودکان را خراب میکند.
رابطه والدین با کودک
در خانواده ها، والدین به فکر فردای کودک هستند و هیچ کس وضع فعلی کودک را در نظر نمی گیرد، چیزی که کودک شدیدا به آن نیاز دارد از این رو انسانیت کودک از نظر دور مانده است. کسی که به ما راه بهتر زندگی کردن را می نماید کسی جز کودک نیست. تعلیم و تربیت کودک بایستی از هنگام تولد شروع شود. اهمیت تعلیم و تربیت در این دوره حساس بیش تر از سایر دوره هاست. مهم ترین وظیفه پدر و مادر، تربیت کودک بر اساس عمل است نه بر اساس گفتار.
توصیه هایی برای والدین کودک
۱- برای تمامی فعالیت های مستدل و معقولی که کودک جذب آنها می شود و سعی در درک و فهم آن ها دارد، ارزش قائل شوند.
۲- بایستی حتی الامکان در حمایت از تمایلات کودک برای انجام فعالیت های مختلف بکوشند..
۳- باید کاملا مواظب روابط خود با کودک باشند زیرا آنان بیش از آنکه ما تصور میکنیم حساس و تحریک پذیر هستند.
۴- لازم نیست الگوی کاملی برای کودکان باشند، زیرا آن ها نیز والدین را مبرا و منزه از خطا نمی دانند.
مواد آموزشی
تعداد درس ها باید زیاد باشد، زیرا کودک به فراموش کردن چیز هایی که در اطراف اوست تمایل دارد و نمی تواند فایده کاربردشان را به تنهایی حدس بزند. لذا معلم همواره آماده ارائه توضیحات لازم است. در روش مونته سوری آموزش های کلامی و زبانی باید در اواخر دوره تدریس یک درس مشخص ارائه شوند، زیرا قبل از آنکه کودک به نظم درونی برسد راهنمایی و هدایت او غیر ممکن است. مواد آموزشی باید حد و مرز مشخصی داشته باشند تا رشد کامل و فعالیت های خود جوش کودک را پرورش دهند.
نقش معلم
در روش مونته سوری یک معلم باید مانند مادر کودک رفتار کند. معلم بایستی خود را به طور کامل وقف محیط زندگی کودک نماید. معلم باید از آنچه در رابطه با کودک رخ می دهد معمولا آگاه باشد و با دست های خود، گهواره عقل کودک را به حرکت در آورد. معلم بایستی زمانی که کودک مشغول انجام کار های خود است برای آن کار ارزش و اعتبار قائل شود و با اقدام به ارزیابی و تصحیح آن ها فعالیتش را مختل نسازد.
رابطه کودک و بزرگسال
مسائل و مشکلات تربیتی به ویژه آن هایی که با رشد عقلانی و فردیت کودک سر و کار دارند ریشه در تضاد دائمی بین کودک و بزرگسال دارند. مونته سوری معتقد است که بزرگسال است که در کودک ناتوانی ها، آشفتگی ها و سرکشی ها را می پروراند و از انگیزه ها و تمایلات او ممانعت به عمل می آورد. فرزندان کوچک و خردسال نیز بزرگ می شوند و همان لغزش های ما را تکرار می کنند و این لغزش ها مستمرا از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد.
منبع: http://jafarhashemlou.blogfa.com/post/1820
نويسنده :امیر پوراحمدعلی
تاريخ: چهارشنبه دهم آبان ۱۴۰۲ ساعت: 18:48
برچسب:
نویسنده: نیکی اکبری